أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
668
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
وارد كردهايم . ( 11 ) . سپندان ، نك . شمارهء 251 ، يادداشت 7 . ( 12 ) . نسخهء فارسى : و آنچه بيخ او نزديك باشد ، بايد خواند و آنچه ببيخ او نزديك باشد . ( 13 ) . نسخهء فارسى : چون بارها ، بايد خواند چوب بارها ، قس . ابن سينا ، 691 . ( 14 ) . سرقوقينا ( ؟ ) . ( 15 ) . از و بر مقيعصبا ( ؟ ) عبارت كرده است . ( 16 ) . سپس از نو بخش خاصيت آورده شده است ( نك . بالاتر ، يادداشت 10 ) كه فقط از خواص درمانى شيطرج گفته شده است . 626 . شيلم 1 جالينوس گويد 2 : شيلم را « سياه دانه » 3 گويند ، « زوان » 4 هم گويند و « زيا » 5 نيز گويند ؛ منبت او بيشتر در گندمزارها باشد . حنين گويد كه در هر نوع از انواع حبوب از انواع ادويهء غيرتى بتوان يافت 6 . آنچه در مزرعهء گندم افتد او را « شيلم » گويند . دانهاى كه عرب او را حنطهء سوداء 7 گويد يعنى « گندم سياه » هم بتوان يافت . آنچه در جوزارها رسته شود او را « دوسر » 8 گويند . در كتاب حاوى ، « زوان » ذكر كرده است و گفته است : « چون از او بطلبى در حرف « شين » در ذكر شيلم طلب كن . » چنين آوردهاند كه « شيلم » را به لغت رومى ليخونن 9 گويند . آمدى گويد : شيلم در جوزارها بسيار باشد جز آنكه چون منبت او در كشت جو بود او را « دوسر » گويند . حنين گويد كه زوان ، گندم را گويند كه از هيئت خود متغير شود 10 چنانكه عدس متغير شود . دانههاى [ زوان ] به سبب تغيير گرد شود و جرم او سخت گردد [ به گونهاى كه ] آب و آتش در او دشوار اثر كند 11 و به اين معنى در پاك كردن اين انواع در حبوب مبالغت واجب بود . نيقولاوس طبيب گويد : گندم و كتان كه پارسيان او را زغير 12 گويند ، از خلقت خود متغير شوند و بعد از تغيير هر دو را شيلم گويند . ابو حنيفه گويد 13 : شيلم را عرب زوان گويد . بعضى از روات او را شالم 14 گويند و چنين گويند كه اصل او عجمى بوده است . نبات او پهن باشد و بر روى زمين رود چون ببالد . برگ او به برگ بيد بلخى مشابهت دارد و لون او در غايت سبزى باشد و ترى ، او را